يادداشت


شاید وقتی دیگر

بنا داشتم تا زمانی که به ایران بر نگشته ام این وبلاگ زنده بماند تا هر چند اندک سهمی در روند تحولات داشته باشم.

اما به دلیل کسالتی که درمان آن به درازا کشیده است و امکان نشستن ونوشتن را سلب کرده است و از طرفی وبلاگ گاه نوشت را هم نمی پسندم فکر می کنم با شرایط و روند موجود امکان ادامه نوشتن تا مدتها فراهم نباشد.

لذا ضمن تشکر از تمام دوستان با محبتی که "یادداشت"خوان بودند با همه تا وقتی دیگر که شاید در ایران باشد خدا حافظی می کنم.

یا الله

 


علی رضا نصيری

ماه رمضان و استهلال

برای مدتی طولانی بخاطر کسالت امکان نوشتن و وبگردی را نداشتم.

امکان نوشتن مجدد مصادف شد با ماه مبارک به فال نیک میگیرم و برای همه مسلمان و غیر مسلمان موحد وغیر موحد آروز میکنم که انشالله در این ماه دریچه ای از هدایت بروی همه ما گشوده شود.

معمولا در ورود به ماه رمضان و شوال بحث استهلال جدی میشود و بنظر من رویت هلال ماه و عدم تبعیت از محاسبات و همچنین عدم اعتبار رویت هلال با چشم مسلح از ویژگیهای برجسته و نشاط آور رمضان است که توجه به ورود به رمضان و عید فطر را در مقایسه با تکیه بر تکنیکهای فنی افزایش میدهد.

سال گذشته رییس کمیته استهلال اعلام کرد که این کمیته  یک شبکه از کارشناسان را برای رویت هلال ماه سازماندهی کرده و یک هواپیمای مخصوص اینکار را هم هرچند نیاز نبوده به پرواز در آورده است. 

 راستی اگر چشم مسلح برای رویت هلال ماه معتبر نیست چرا باید برای اینکار هواپیما از زمین بلند کرد؟

حتی اگر چشم مسلح هم معتبر باشد ولی اگر به گفته رییس ستاد استهلال نیازی به اینکار نبوده چرا آقای رییس ستاد هواپیما را از زمین بلند کرده اند؟ کسانی که با صتعت هوایی آشنایی دارند هزینه های هنگفت هر پرواز را بویژه در شرایط تحریم خوب میدانند. 

بر اساس فقه شیعی و همینطور بعضی از فرق اهل سنت یکی از راههای اثبات هلال ماه اظهار و یا شهادت دو عادل است

در گذشته نه چندان دور و زمانی که اعلام عید فطر و  یاورود به ماه مبارک هنوز دولتی نشده بود  آخرشعبان حتی بچه ها هم برای رویت هلال ماه به پشت بامها میرفتند و خود این تلاش همگانی برای رویت هلال ماه شور استقبال از ماه رمضان را دوچندان میکرد.

 ولی در بیست سال اخیر بدلیل اینکه هیچ کس بجز رصد کنندگان  خاص عادل نیستند برای اعلام ماه مبارک و عید فطر مشکل ملی ایجاد شد و متاسفانه این شیرینی رویت هلال در ایران ما تبدیل به یک مجادله سیاسی شده است.

بخاطر اینکه تعریف فقهی شیعه و سنی در مورد وقت افطار و سحر متفاوت است دوستی پاکستانی می گفت در پاکستان از تلو یزیون ملی دو اذان یکی به وقت شیعیان و یکی به وقت اهل سنت پخش میشود و انوقت در ایران اگر یک مرجعی اعلام کند که هلال ماه رویت شده است تلویزیون دولتی از پخش آن خوداری میکند و عده ای از هموطنان مجبور شدند در عید فطر روزه حرام بگیرند.

مصادره دین برای اثبات و یا تثبیت قدرت بیشترین آسیب را به دین میزند.

عبادات همه قبول و التماس دعا از همه.

یا الله

 


علی رضا نصيری

به بهانه المپیک چین

مدتی بود که در فکر نوشتن مطلبی در مورد ظهورامپراتوری جدید بودم که مسابقات المپیک چین بهانه خوبی شد.

 بر آورد های ده سال پیش حاکی از کسب رتبه بزرگترین اقتصاد برای چین در سال 2020 بود و با توجه به موانع موجود در پیش روی چین که یکی از آنها طبیعتا تلاشهای امریکا است هم اینک این برآورد تا سال 2027 به تاخیر افتاده است.

هرچند کسب رتبه بزرگترین اقتصاد دنیا به معنای توسعه یافته ترین اقتصاد و جامعه نیست اما این پارامتر آنقدر مهم است که میتواند مقدمات لازم را برای رهبری جهان برای کشوری که این قدرت را دارد فراهم کند.

 هرچند چین درگذشته تاریخ یکی از امیراتوریها بوده است اما بخاطر دوری از معادلات قدرت در جهان آنروز کمتر توانسته بود در مرکز توجهات قرار گیرد.

حال سوال اساسی این است که آیا چین قابلیت تبدیل به یک امپراتوری جهانی مانند ایران و روم قدیم و یا انگلستان و امریکای جدید را دارد؟

ظهور امپراتوریها علاوه بر شکل گیری قدرت اقتصادی و نظامی در محدوده جغرافیایی آنها با تعریف و ایجاد ارزشهای جدیدی همراه بوده است برای مثال در امپراتوری ایران علاوه بر رشد دانش و تکنولوژی که پایه های تمدن بشری را شکل میداد ارزشهای بشری هم توسط کورش به جهان معرفی شد که موجب استحکام پایه های امپراتوری و اقبال مردم آن روز به این امپراتوری بود که مردم فوج فوج خود را به دایره فرهنگی امپراتوری وارد میکردند نمونه آن ورود بدون جنگ کوروش به بابل آن زمان و یا اینکه ظهور امپراتوری امریکا علاوه بر ظهور قدرت تکنولوژیک و اقتصادی و البته نظامی همزمان ارزشهای فرهنگی جدیدی به دنیا معرفی کرد , آزادی هرچند ملهم از لیبرال دموکراسی اروپایی بود ولی بعنوان ارزش جدید با پشتوانه یک الگوی قدرتمند و موفق به دنیا معرفی شد.

چین چه متاع جدید و گرانبهایی را برای تثبیت پایه های امپراتوری اقتصادی خود ایجاد کرده است.

 میراث فرهنگ سنتی چین که تنها داشته و ارزش چینی است در جامعه چینی به سرعت تمام با فرهنگ غربی در حال جایگزینی است و تلاش دولتهای محلی و مرکزی هم برای حفظ و یا ترویج آن تقربیا نتیجه صفر داشته است. حتی اگر جامعه چین موفق به حفظ این ارزش بشری خود شود به نظرنگارنده فاقد ارزش صادراتی و یا معرفی به ملل دیگر است هرچند توجه مراکز پژوهشی و بخشی از غرب رابه این فرهنگ  بخاطر ظهور قدرت اقتصادی چین نمیتوان انکار کرد. اما این توجه ارزش مبادله فرهنگی نخواهد داشت چرا که اساسا جامعه و نظام سیاسی چین بر پرایه های نظری این فرهنگ سنتی اداره نمیشود. رفتار دولت , اقتصاد و فرهنگ چینی در تعامل با ملل دیگر نه بر مبنای بودیسیم و نه هندویسیم ونه کنفوسیوسم است بلکه برمبنای کسب حداکثر منعفت با هرروشی میباشد.

 تنها پیامی که از طریق اقتصاد و فرهنگ و صد البته دولت چین به ملل دیگر مخابره میشود تقلب و جعل و دروغ است.

علی رغم اینکه ممکن است بعضی صنعت کپی چین را نقطه ضعف اصلی چین بدانند اما نگارنده مشکل چین را در راه امپراتوری فراتر از کپی سازی میداند. کپی سازی جلوه ای از یک ضد ارزش بزرگ در جامعه چین است.

چین بدلیل حجم بزرگ اقتصاد و جمعیت خود قادر است اقتصادی  وفرهنگ جهانی را با وارد کردن ضد ارزش دروغ به فساد بکشاند واین همان نقطه ضعف اصلی چین در راه امپراتوری است.دورغ و فریب با جامعه دولت و صنعت و اقتصاد چین عجین شده است و تا کسی مدتها دراین جامعه حضور نداشته باشد به عمق این مطلب و تفاوت آن با دروغهای در جوامع دیگر پی نمیبرد.

به همین دلیل است که بنده معتقد هستم چین مراحلی از رشد را طی خواهد کرد و در مرحله ای بدلیل عدم توانایی در تولید فکر و خلاقیت متوقف خواهد شد و دریک دوره چند ساله این مشکل را برطرف خواهد نمود ولی در نهایت با دافعه جامعه جهانی (مردم ) مواجه خواهد شد. مگر اینکه بتوانند حداقل ارزشهای صعنتی و اقتصادی خود را بازتعریف نمایند در مالا جامعه عجین شده به دروغ و نفاق خود را اصلاح کند.

 

.                                 پ .ن1:مثالهایی برای پشتیبانی این نظر

 

1-زمانی در سازمان صنایع دستی مرحوم مشاور بودم یک بحث اصلی برای فرش ایران این بود که چین در کنار هند و پاکستان طرحهای فرش ایرانی را کپی میکنند و چین فرشهای بافت چین را بنام فرش ایرانی به بازار میدهد و در بازار جهانی فرش, فقط نام فرش ایرانی باقی مانده است و بزرگترین بازیگر این تجارت چین است. بعدها چین به این هم قناعت نکرد و با احداث مجموعه ای بنام کاشان فرشهای چینی را بنام فرش کاشان به بازار جهانی فرش ارائه میکند و دراعتراض  غلط ایران هم به احداث شهرکی بنام کاشان احداث شهرکی نبام کاشان را تکذیب کرد , درست هم است چرا که شهرکی بنام کاشان تاسیس نکرده اند بلکه  یک مجموعه صنعتی برای فریب مشتریان فرش بنام کاشان احداث کرده اند.

 

2- چین حتی برای جذب گردشگر خارجی دست به جعل تاریخ معماری زده است و با ساختن قصرهایی به سبک قدیم بنام پادشاهان مختلف تاریخ چین و نصب تاریخچه های جعلی و قدمت سازی برای آنها در صدد جذب هرچه بیشتر گردشگر خارجی است .

 

 3- تولید مقالات با عدد سازی آنقدردر دانشگاههای چین متداول است که متاسفانه در بعضی از رشته ها مانند فیزیک و شیمی تقریبا برای دانشگاهیان چینی آبروی علمی باقی نمانده است.

 

اینها یعنی ویران کردن پایه های اعتماد درروابط انسانی و اقتصادی وارزشهای بشری.

 

پ.ن2- نگارش این مطالب  به هیچ وجه به معنای انکاروجود افراد شایسته و درستکار در جامعه چین نیست و همچین این نوشتار وجود مهارتهای تکنولوژیکی و اقتصادی و انسانی را در چین انکار نمی کند که ما نیارمند یادگیری از آنهاهستیم بلکه بحث بر سر زیر ساختهای  فرهنگی و ارزشهای جامعه چینی است.         


علی رضا نصيری

پیروزی با مذاکره شیرین تر از پیروزی با جنگ

هم اکنون بعضی از شبکه های بین المللی گزارش مستقیمی از تبادل اسرا و کشته شدگان بین حزب الله و اسراییل پخش میکنند.(گذشته از حاشیه ها و نفاق شبکه های عرب مانند الجزیره که بخاطر شیعه بودن حزب الله در گزارشها طرف دشمنان خود را میگیرند و در حالی که پیکر دویست کشته مقاومت وارد لبنان میشود فقط  درد و اندوه و چشمان اشک آلود خانواده دو سریاز اسراییلی را به جهانیان نشان میدهد تا خطرناک بودن حزب الله را یادآوری کند) این یک پیروزی است که ملت لبنان در سایه مذاکره با خطرناکترین دشمن خود انجام داد. دشمنی که هدف نهایی آن نابودی لبنان و انظمام آن به اسراییل بوده و است.

متاسفانه در افکار بخش اعظمی از دولتیان و افکارعمومی ایران مذاکره به معنی شکست و تسلیم تعبیر میشود که موجب از دست دادن فرصتهای بیشماری برای تامین منافع اسلام و کشور شده است. در همین بستر است که بعضی شعار های تند و عصبی احمدی نژاد که نتیجه آن تحریمهای سنگین بیالمللی(بخوانید شکست)را موفقیت و مذاکرات موفق دولت خاتمی با اروپا و دستاوردهای آن برای کشور (که شاید امکان انتشار آن بعدها برای سیاستمداران فراهم شود) را شکست تعبیر میکنند غافل از اینکه آن فرصت دوساله بود که مانند صلح حدبیبه قدرت فتح مکه را فراهم کرد و در سایه آن فرصت است که امروز ایران با نمایش قدرت نظامی خود در خلیج فارس قدرت دفاع از منافع خود را به زبان نظامی بیان میکند.

همیشه پیروزیها با جنگ بدست نمیآیند حرب الله با پیروزی امروز خود که در جهان عرب همانند پیروزی دوسال پیش بی سابقه است از ابزار مذاکره و هوشمندی بهره برد.شکی نیست که پیروزی در مذاکره توانایی و هوشمندی میخواهد که مرد کهن میطلبد کسانی که توان آن را ندارند سعی میکنند بی سیاستی را بجای شجاعت بفروشند.

خوبست ایران با دشمن خود که هدف آن اشغال ایران و انظمام آن به خاک خود نیست برسر میز نشسته و اینبار با فرستادن مردان کهن خود  توانایی و هوشمندی خود را در این عرصه به نمایش بگذارد و در شرایط تحریم که صدمات آن در حال حاضر از زمان جنگ با عراق بر کشور سختتر است پیروزی به ارمغان بیاورد.

هیچ عار نیست اصل از کپی یاد بگیرد.  


علی رضا نصيری

شیر ایرانی در چین

قبلا در مورد قهرمان ایرانی(سامورایی ایرانی در چین) در دهکده بوسه چین به نقل از یک ایران شناس چینی نوشته بودم.در این یادداشت می خواهم در مورد شیر ایرانی در چین بنویسم.همه کم و بیش شنیده اند که سمبل فرهنگی و ملی چین اژدها است. اما وقتی شما در شهرهای بزرگ و کوچک چین که مسافرت می کنید همه جا تقریبا در مقابل هر ساختمان رسمی و غیر رسمی بزرگ که میخواهند با اهمیت بودن آن ساختمان را نشان دهند دو شیر را در دو طرف آن می بینید.برای من سوال بود چرا؟ این شیر در چین چه معنی دارد در حالی که ظاهرا هیچ منطفه ای در چین مناسب پرورش شیر نیست و یا اینکه بصورت تاریخی شیر در اینجا نمو نیافته است.

تا اینکه چند وقت پیش از یکی از دوستان به نقل از یک ایران شناس چینی شنیدم(یک واسطه)که در گذشته تاریخ که روابط ایران و چین رو به گسترش بوده روزی یکی از پادشاهان ایران یک قلاده شیر را که نشانه قدرت و سمبل ملی ایران بوده را برای امپراتور وقت چین بعنوان هدیه ارسال میکند.

وقتی که امپراتور چین از چیستی و چگونکی وچرایی آن سوال میکند.فرستاده میگوید شیر سمبل ملی و نشان قدرت ایران است که این نشان قدرت به نشانه دوستی دو کشور برای شما ارسال شده است. امپراتور چین هم بعد از شنیدن آن در پاسخ متقابل دستور میدهد مسجمه این نشان دوستی را در مراکز مهم چین نصب کنند. در حال حاضر میشود گفت که شیر در کنار اژدها نشان ملی چین است.


علی رضا نصيری

بوی آبنبات

بسته جدید ۵+١ به ایران تحویل شد.و علی رغم اینکه گفته میشود این بسته مشوقهای غنی شده ای !!!دارد اما تفاوت اساسی با بسته قبلی ندارد پس چرا غرب مجددا اقدام به ارائه این بسته کرده است؟

یا آنها میخواهند پس از این بسته اقدامات دیگری را انجام دهند و یا اینکه پیامهایی از طرف ایرانی مبنی بر پذیرش آن دریافت کرده اند که مجددا آن را با ادبیات متناسب با مجلس هشتم به ایران ارائه کرده اند.و شاید هم هر دو فرضیه به موازات در حال پیگیری است.

به نظر می رسد اینبار علی رغم اینکه پیشنهادات قبلی در مقابل در غلتان ارزشی نداشت این پیشنهادات با استقبال سیاستگزاران و تصمیم گیران مواجه شده باشد.کافی است که چند واکنش از طرفهای ایرانی  را مرور کنیم تا احتمال فرضیه دوم تقویت شود و البته اخباری هم درمورد تایید فرضیه اول وجود دارد. چه بسا این علائم برای وقوع فرضیه دوم تولید شده باشد.

بلافاصله بعد از ارائه پیشنهاد فیروز آبادی که یک مقام نظامی بی ارتباط مستقیم با پرونده هسته ای است از مفید و راهگشا بودن بسته جدید خبر داد و همزمان دیگر مسولان سیاست خارجی و پرونده هسته ای هم در موضعی دو پهلو بر رد تعلیق تاکید نکردند مهمتر از همه اینکه تا به امروز رییس جمهور هیچ سخنرانی در رد بسته انجام نداده و لاریجانی هم با زبان دیپلمکاتیک اعلام کرده است که مجلس پرونده هسته ای را کنترل خواهد کرد.

به نظر من مهمتر از همه اینها آنهایی که بعد از شکست تعلیق یو سی اف  اصفهان در زمان خاتمی و سکوت غرب در مقابل آن و عدم واکنش جدی آژانس در جلسه بعد از آن , در دولت احمدی نژاد سناریوی ایجاد بحران در پرونده هسته ای را طراحی کردند اینبار در جمع بندی خود پذیرش تعلیق را به نفع ( گروه خود یا منافع ملی من نمی دانم) ارزیابی کرده اند.

تازه سولانا هم در یک ارسال علامتی گفت که ما هم انتظار نداریم که آنها همه چیز ها را قبول کنند

به نظر میرسد همه این علائم آشکار توافق در پرونده هسته ای را محتمل می کند اگر این برداشت درست باشد امید است که اینبار نه بخاطر نتیجه گرفتن قبل از انتخابات ریاست جمهوری (که در آن صورت هزینه های سنگینی در آینده بر کشور تحمیل خواهد شد)بلکه بخاطر تامین منافع ملی فرمول مناسبی برای توافق پیدا کنند که ارزش آن از آبناب قبلی بیشتر باشد.

 

یا الله 


علی رضا نصيری

شباهت مسلمان و یهودی

دو سه روز پیش مدرسه محمد مهدی برای نظر خواهی در مورد غذای مدرسه از والدین دعوت کرده بود تا والدین در مورد کیفیت و مزه غذاها نظر بدهند و آشپز هم با فرمهایی نظرات والدین را اخذ میکرد.

هرچند من فکر کنم جمع کردن نظرات مختلف از اقصی نقاط جهان در یک غذا عملی نیست.طعم مورد علاقه یک هندی , ژاپنی , کره ای , غربی , ایرانی و البته اسراییلی با هم خیلی اشتراک ندارد ان هم وقتی که یک آشپز چینی آموزش دیده در کانادا آنرا بپزذ(چه شود).

بهر حال رفتیم, به مدیر گفتم ما باید زود برگردیم تا امیر محمد را از مدرسه اش که با مدرسه محمد مهدی ۴۵ دقیقه فاصله دارد برداریم.

قبل از شروع برنامه جمعی ما را به آشپز معرفی کرد تا او درمورد غذاها به  ما توضیح دهد ما هم غافل از همه جا فکر میکردیم که نطر خواهی بودن چشیدن غذا است اما دیدیم در دفتر خانم مدیر میز غذا چیده شده است.

خانم مدیر که درگیر امورد اجرایی مدرسه نیست نمی دانست که مدرسه آنها برای محمد مهدی غذای جداگانه ی حلال تهیه میکند و اصلا به موضوع توجیه نبود. وقتی اصرار کرد که بدون خوردن غذا نمیشود کیفیت آنرا فهمید. گفتم پس ما غذاهای سبزیجات را تست میکنیم دیدم که تعجب کرد. از آشپز سوال کردم که گوشت شما "چین جن " ( یعنی حلال در زبان چینی) است یا نه؟ مدیر که با تعجب به سوال و جواب ما گوش میداد پرسید چین جن یعنی چه به او گفتم یعنی حلال مشکل شده بود دوتا سوال کرد حلال یعنی چه وقتی توضیح دادم گفت آها یعنی چیزی شبیه یهودیها که روش ذبح شان دلیل مذهبی دارد.

راستی چند میلیون یهودی در دنیا وجود دارد؟ مسلمان چطور؟ چقدر بین ما مسلمانان و یهودیان اشتراک وجود دارد؟(فارغ از ریشه دو دین که ابراهیمی هستند) برایم خیلی جالب بود که 1.3 میلیارد مسلمان به یک کانادایی که بخش زیادی از مردم آن مسلمان هستند باید توسط فرهنگ یهودی ( با جمعیتی بالغ بر 7-9 میلیون جمعیت در دنیا) معرفی شود.

این نشان از قدرت سرمایه یهود در غرب است.   


علی رضا نصيری

فستیوال اژدها در چین

دیروز در چین فستیوال اژدها بود.داستان تاریخی آن را نمیدانم (چون چینی ها برای تمام این فستیوالهای خود که البته بخشی از آنها بشدت خرافی است داستانهایی را دارند).

در این فستیوال یکی از کارهای مهمی که چینیها انجام میدهند و از مراسم این فستیوال غیر قابل حذف است. این استکه یک گیاه بد بویی را بر روی درب ورودی خانه هایشان نصب میکنند تا بوی آن شر ارواح و شیاطین را در آن روز از انها دور کند.(روح و شیطانی که اینها معتقد هستند بلحاظ ماهوی با روح و شیطان ما متفاوت است).

این دست فستیوالها  مورد توجه بخشی از مسلمانان با سواد(نسبت به دین) چین قرار نمیگیرد و میگویند این قبیل خرافات در اسلام جایی ندارد.

چینی ها برای افتتاح هر مکان جدیدی و یابه مناسبت شخصی اقدام به ترقه بازی میکنند تا صدای این ترقه شیطان را از انها و کار وکسب جدیدشان دور کند.

بخش اعظم زندگی چینی آمیخته به خرافات است و از این نظر چینی ها یکی از توسعه نیافته ترین  ملل هستند.

 


علی رضا نصيری

پیروزی و شکست در امریکا

  حدودا دویست وسیصد بعد از سال برده داری سیاهان درامریکا و که طی آن انسانهای آزاده زیادی جان خود را از دست دادند و کرامت انسانیت لگد مال شد دو روز پیش بخشی از مردم امریکا یک سیاه پوست را برای ریاست جمهوری خود به جامعه معرفی کردند.

هر چند انسانیت و بشریت در طول این دویست سیصد سال صدمات زیادی از امریکا دیده است چه آن زمان که در خانه خود بومیان و افریقاییان را به بردگی بردند و کشتند و چه بعد از جنگ دوم جهانی که پایشان به بیرون از خانه خود باز شد و جنایات بزرگی را متحمل شدند. اما معرفی اوباما توسط دمکراتهای امریکا یک پیروزی و پیشرفت انسانی تلقی میشود که انسان امریکایی بعد از سیصد سال به خطای خود در مورد سیاهان پی برد و چه بسا در صدد جبران آن است از اینجهت باید به امریکاییان تبریک گفت.

و اما آقای اوباما دقیقا فردای آن روز در جمع آپیک با پشت کردن به تمام حرفهای قبلی خود که تعهد اخلاقی است و برای جلب سرمایه یهودیان به ستاد انتخاباتی خود گقت برای متوقف کردن ایران اقدام نظامی میتواند مورد استفاده قرار گیرد. او در گذر فراموشی از مصائب سیاهان امریکا مصائت انسانهای دیگر را نیز به زر یهودیان امریکا فروخت و در حالی که اسراییل و فلسطین در حال مذاکره برای تقسیم اورشلیم هستند گفت اورشلیم غیر قابل تقسیم است و به یهودیان تعلق دارد.

 این یک شکست اخلاقی بزرگ برای آقای اوباما است.اگر این حرف از دیگر نامزدها بود عجیب نمیبود چرا که همیشه این را میگویند اما اوباما که با شعار تغییر جوانان امریکایی را به صحنه کشانده و عده رفتار معقول بین المللی را نیز به آنها داده است باید در این شکست اخلاقی خود تاملی جدی کند چه به ریاست جمهوری امریکا انتخاب بشود و چه نه

یا الله.


علی رضا نصيری

ورزش ورزش ورزش

هر روز ساعت ١٠ صبح کارکنان سازمان مرکزی دانشکاه که همین بغل دست ماست جلو ساختمان صف میکشند و با موزیک آرامی نرمش انجام میدهند. این روند تا زمانی که هوا سرد شود ادامه دارد یعنی آبانماه.

یادم هست که سالها پیش(نه ما قبل تاریخ) به سبب مسئولیتم در دانشگاه تهران دنبال این بودم که در یک ساعت مشخصی مانند ١٠ صبح و ٢ بعد از ظهر در دانشگاه همه ١٠ دقیقه کارهایشان را تعطیل کنند و در هر جایی که هستند یعنی کلاس یا پشت میز فقط چند حرکت نرمشی انجام دهند تا خستگی برطرف شود و با روحیه بهتری درس بخوانند و یا کار کنند.

بجز دکتر فرجی دانا علیه الرحمه(رییس اسبق دانشگاه)که مطالبی در مورد تمرینات پشت میز خوانده بود کسی استقبالی نکرد.

بیخود نیست که دیروز در خبرها بود دختران نوجوان ایرانی از نظر آمادگی جسمانی در حد زنان ۴٠ ساله فرانسوی هم نیستند.

در این گوشه دنیا ورزش یک فرهنگ عمو می است هر روز غروب حتی در روزهای خیلی سرد تعدادی از افراد در گوشه ای جمع میشوند و نرمش و ورزش انجام میدهند حتی شده با راه رفتن. شام را ساعت ۵:٣٠ تا ۶ میخورند و بعد از آن قدم زدن دارند.

 حیف این حدیث شریف از ماست که عقل سالم در بدن سالم است ولی هیچ برنامه ای در زندگی روزانه مان برای آن نداریم.


علی رضا نصيری